کاملا بدون شرح ... !!؟؟   

* شـــــاندل ميگــــــــه :

 « كسي ميتواند در پاي عشق بميرد كه پيش از آن زندگي در پيش چشم هاي او مرده باشد »

----------------------------------------------

هی.....گوش کن.....نگاه کن......دستام خالی بود....

چی فکر کردی.....وقتی گفتم بگو توش چيه....توی مشتم.....خنديدی.....

نگاه کردی بهش....با دست بالا پايين کردی دستمو.....

گفتی.... از اون آبنباتا که آدامس توش داره....همونا که اينقده ترشه که چشات چپ می شه....

گفتم:نچ....

گفتی.... خوب حتماً گردنبنده....همون به علاوه نقره ايه.....

گفتم:نچ....

گفتي.... خوب پس حتماً........حتماً گل کندی برام.....

گفتم:آفرين....دستمو با يکم زور زدن باز کردی.....خالی بود....خالی خالی....

چيز خاصی نگفتی.... نه خنديدی نه اخم کردی.....

نگاه کردی....گفتی چرا داغی اينقدر......دستامو انداختم.....

گفتم:ديدی....دستام به شدت خاليه.....می فهمی.....

چيزی نگفتی.....پا شدی وايسادی.....سرتو تکون دادی.....با قدمای کر کننده از کادر کشيدی بيرون....

باز داشتم حال می کردم.....نور از اون سوراخ بزرگ بالا سرم داشت ميومد تو....

سايه های روی ديوار رو نگاه می کردم.....ديوار پر چوب خط بود....انگار يکی منتظر بوده من بميرم.....

آره حتماً اينطوری بوده.....

کف اينجا پر رد پاست.... از زير پاهای من دور می شه .... دور اون سنگ بزرگه رو می زنه و بر می گرده ....

هی....... دستای خالی که حسرت خوردن نداره..... گوش کن ....راه اون وريه......بغض کرده بودی فکر کنم....هی.....من ديگه بسم بود ..... پا شدم دوييدم .....

داد کشيدی بيا اينو ببر جا گذاشتی دستاتو !! ..... هی دو روز ديگه اونم می پوسه.....بذار همون جا باشه.....

هی.......پشيزی برام ارزش نداشت حرفايی که زدم.....وگرنه نمی زدم.....همش مال خودت.....

بخند......من بايد برم...................  کاملا بدون شرح !!!

--------------------------------

از اون دوستی که صادقانه برام نظرشو در قالب يک متن زيبا واسم ميل کرده بود ممنونم ... از همه اونهايی هم که با نظراتشون منو همراهی می کنند نيز ممنونم ..  در ضمن من از اين به بعد در اينجا هم گهگاهی مينويسم .. مکانی که ۲ سالی بود دلم واسش تنگ شده بود .. < اين چند نفر >

 

لینک