بايد ماند و برای بودن نفس کشيد .. (شنبه !!!!)

هر وقت فرصتی دست داد تا بنویسم ،نوشتم...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

هر وقت نوشتم بارها و بارها اونرو دوباره خوندم

اما گاهی اونرو به کسی که برای او نوشته بودمش ندادم،نمی دونم چرا؟

راستی چرا گاهی جرعتِ زدن بعضی حرفها رو نداریم،گاهی اونا رو می نویسیم اما حتی قادر به دادن اون نوشته به دست مخاطبش نیستیم؟

قبلا هم همینطور بوده یا الان،نسل ما به این صورت در اومده؟

میدونید من توی پوشه نامه هام یک پوشه دیگه درست کردم و اسمش رو گذاشتم Don’t Send ...

 

 

کاش می شد هر روز بیایم اینجا و در جواب هر سخنت .. هر کلام احمقانه ات .. و هر ابراز علاقه ات ... صدها سطر برایت بنویسم.

ولی حیف که توان نوشتن بعضی چیزها  را ندارم. شاید کلمه هایم کم میاورند.

دیشب باز خواب مرا دیدی !! کاش یک شب هم رویاهایت را به من غرض دهی؛                       

دلم برای گرمای تنت تنگ شدهاست...

 

می دانی تا به امروز به هیچ چیزت حسودیم نشده بود ولی امروز به تو و رویاهایت رشک بردم،

کاش روی هر کدامشان می‌شد قیمتی گذاشت آنوقت تک تکشان را میخریدم !

 

عجب حس بدیست این انتظار لعنتی .. نه توان بریدن هست، نه ماندن !!

وقتی فکرش را می‌کنم که آن سوی دیوار انتظارم تو ایستاده ای با دستان همیشه مهربانت ،

یعنی چه چیز می خواهد مانع صبر من باشد؟؟

 

دیروز هم گفتی چیزی نمانده  برای با هم بودن .. من هم مثل همیشه حرف را عوض کردم تا ندای قلب خسته ام، تو را دیگر خسته نکند.

 

بگذار بگویم خسته و خرد شده .. خرد شده زیر آماج حملات شنبه شب .. عجب ساعات مزخرفی بود .. !!

 

گاهی اوقات به حس و ادعایت شک میکنم .... عصبانی نشو .. حق دارم  !! ... 

کدام عاشقی  .. ای بابا .. بی خیال ؟؟!!!

 

می‌ترسم زمانی این دیوار از میانمان برداشته شود که همه چیز رنگ و بوی قدیم را ندهد.

می‌ترسم  برای رسیدن به هم دیر بجنبیم...

 

چاره ای نیست....

 

 

باید ماند و برای بودن و نفس کشیدن با هم .. فاصله ها را  با ولع در آغوش کشید.

 

 

/ 66 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عارفه

واااای.... چه وبلاگ قشنگی... کلی حال کردم. خوشحال ميشم به من هم سر بزنی

soheil

سلام داداش اميد . هميشه متن های با احساس و قشنگ می نويسی . دوست دارم

maryam

سلام اين که می گن ترس برادر مرگه واقعا حقيقت داره!اگه از چيزی بترسی نمی تونی از عهده اون کار بر بيايی.مطمئن باش......پس اول بر ترس خودت غلبه کن. اگه به اين مسئله فکر کنی که از سياهی بالاتر رنگی نيست وفوقش نميشه...موجب ميشه که کمی تسکین پيدا کنی...در پناه حق باشی.

mohammad

سلام اميد جان . از تعداد بازديد کننده هات معلومه که خيلی پاکی . اميدوارم به خواسته دلت برسی . حرفات رو خيلی قشنگ و راحت می گی . به تو غبطه می خورم با اين قدرت کلامت . اميد وارم هميشه بهروز باشی. به ما هم سر بزن شايديه تجربه جالب باشه برات . خوشحال می شيم دسته گلت رو روی ميز کارمون ببينيم . شاد باشی

anaatena

با سلام و سپاس من هر روز آپ می کنم و منتظرم بعضی وقت ها درست همان کسی به تو کمک می کند تا سرپا بایستی که انتظار داشتی تو را به زمین بزند. kissu

پگاه

آسمون ابری شده ، ستاره خوابه نازنین لذت یکی شدن با تو سرابه نازنین دریا تو نگاه تو قشنگ و آبی تر میشه اما سهم من ازش فقط یه خوابه نازنین همیشه قسمت من ازت یه خوابه نازنین همیشه بودن تو برام سرابه نازنین لمس عشقم که خیال توی قلبت می دونم دیگه چشمات و نبند نگاتو ازم نگیر هر کسی بهونه می خواد واسه زنده بودنش تو بیا بهونه باش و توی ذهن من نمیر تو بهونهء قشنگِ زندگیمی نازنین تو یه شعر موندگاری توی قلبم نازنین تو شبای بی کسی مو حسرت و دلواپسی مو تو طلوع خستگی مو که ندیدی نازنین گریه های بی صدا مو نشنیدی نازنین بغض تلخ این سکوت رو نشکستی نازنین خواستم این ترانه رو پیش کش چشمات بکنم تو خودت خدای این ترانه هایی نازنین هیچ بهانه ای نبود واسه دوباره دیدنت تو بهونه ی همه بهانه هایی نازنین

ثمین

نوشته هات جالبن ولی نمیدونم چرا شما همیشه دوست داری مرموز باشی...جالب تر اینه که اکثرافرادی هم که اینجا هستن مثل خودتونن...راستی چرا؟؟؟