دلم سخت گرفته از اين دوران ......

43msjlu.jpg

دلم را می گیرانی مثل آخرین سیگار این پاکت که از لای دو انگشت من ، توی جوی خیابان سرازیر می شود... اي روزگار .. !!!
اینجا وطن من است ؛ که شریعتی همیشه شلوغ است و سینما فرهنگ هنوز شبیه سینماهای هیچ کجا نیست.
اینجا وطن من است و من هنوز دلتنگی تو را توی آن صندوق فرسوده ،از دلتنگی ديگران دوست تر می دارم.
جدا دوست تر می دارم؟
نفس نفس میکشم .... هوای دوداندود پایتخت وطنم راکه در آن  رنجهایم باز یادم می افتند و شعرهایم فراموشم می شوند.
اینجا وطن من است و دغدغه ی جوانهایش نان و فحشاست... و كمي هم درس !!
عشق در اينجا ترنم کمرنگ باران آخر بهار است که ... اگر ببارد ، فقط خودش است که می داند باریده یا نباریده.
اینجا وطن من است آقایان!

2pzjn1u.jpg


ومن همه ی اوقات کار و بیکاری ام را یا فیلم می بینم.یا ابوتراب خسروی را شرمسار واژه می کنم.یا با مينا می روم یک گوشه نه خیلی دنج از گذشته ام با تو می گویم که او هم حوصله نکند شنیدن مرا که چه حق هم دارد.
كه منظور من از تو را تنها خودم ميدانم و بس !
اینجا وطن من است و برای با هم بودن همیشه باید توضیح داشت.برای همه.

براي خوش بودن نيز ... براي فرياد زدن و هلهله بايد مجوز داشت ، كه جرم است شادي !
برای جوحه سربازهای شهرستانی که خودشان را رئیس کل شهربانی می دانند،
برای نگاههای پرسشگر آدمهایی که چپ چپ نگاه می کنند ؛ آنچنان كه به شك ميوفتي كه نكند با نواميس آنها در حال قدم زدني ؛ و نه با تك معشوقه ات !

اما همين ها ارزش قائلند :
برای پسران بیکار سوار بر ماشین پدرها و دختران هرزه ی کنار دستشان.
برای کسانی که فکر می کنی برای آزادی تو،توی وطن خودت،در چهارچوب خودت ارزش قائلند.
برای سگهایی که آن پایین،کنار رودخانه ی شهری دارند دنبال گربه ها می دوند.
برای حتی شعور زخمدار خودت،وقتی می بینی که این کثافت را به خیلی چیزها دارند ترجیح می دهند.
....
اینجا وطن من است.
و من آن صندوق را هم حتی از این اتاق بیشتر ....
یک سیگار دیگر روشن می کنم و اینبار قول می دهم
...

كه نگويم از اين غم ...كه نگويم كه چگونه خفه شدم از خفقان !!

كه نگويم نسلمان سوخت ... و نه جامعه و نه خانواده و نه هيچ كس امان به او نداد .

4ckx0rb.jpg

/ 90 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وحشی

اگر به خاطر هم عاشقانه بر خيزيم...نميرسيم به جايی که اشتباه کنيم......! به خونه کوچيک ما هم سر بزن

يک دوست قديمی سال ۸۲

سلام بعد از چند وقت آمدم وبلاگت خوندم.خيلی متن زيبايی بود.چقدر نگاهت به جامعه که توش زندگی ميکنيم واقع بينانه بود.مخصوصا پسرای بيکار و دخترای هرزه!الان احتمالا حسابی بزرگ شدی و با سه سال پيش که با هم دوست بوديم خيلی فرق کردی.ولی هنوز سيگار ميکشی!!!!!حرفی ندارم که بگم.فقط کاش.......

يک دوست قديمی سال ۸۲

آهنگ وبلاگت غريب آشنای گوگوش؟يادت با هم گوش داديم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بی خيال شو

خيلی با احساس بود و قشنگ موفق باشی دريغ است ايران که ويران شود کنام پلنگان و شيران شود

انجل

اينا رو وللش. زندگيتو بساز. تبادل لينک خواسته بودی. لينکيدمت.

نسیم

سلام کجایی؟ عیدت مبارک

هستی

روزگاري دل ما درد نداشت هيچ كس غصه اين كه چه مي كرد نداشت چشمه سادگي از لطف زمين مي جوشيد خودمانيم....زمين اين همه نامرد نداشت * * * * * * * سلام خوبی؟ راستش اتفاقی اومدم اينجا اما حالا ديگه دلم نمی خواد از اين جا برم.... بی صبرانه منتظر حضورتم

مينا

سلام امید جونم خوبی عزیزم من اپم دوست دارم سر بزنی اگه قابل دونستی منتظرم بارانی باشي

Asali

من در عجبم که تو چرا هنوز نمردی!!! ای استاد که همه قربونت می رن!!! اينا نمی دونن تو گرگی تو لباس ميش!

کيا

سلام اميد جان ..خوبی اقا ...يادش بخير دبيرستان ..خيابون شريعتی و سينما فرهنگ..قلهک من دبيرستان اونجا درس ميخوندم ..ولی هيچ سينمايی هنوز هم سينما فرهنگ نميشه ..فعلا